احیاگران زبان و ادب پارسی و ارادت به اهل بیت (80)

حسن کاشی و ارادت به اهل بیت (ع)

گردآوری: مسعود بسیطی

 

حسن بن محمود کاشی آملی از شاعران شیعی مذهب قرن هفتم هجری قمری است. وی از شعر به عنوان ابزار و رسانه‌ای برای نشر اعتقاداتش استفاده می‌نمود، به طوری که تمام عمر خود را صرف ترویج مذهب تشیع و سرودن اشعاری در مدح اهل بیت (ع) به ویژه مدح علی (ع) کرده است. زادگاه‌ حسن کاشی آمل بوده و آرامگاهش در سلطانیه زنجان قرار دارد.

در عصری که سلطان محمد خدابنده تمایل شیعی خود را آشکار کرده و نیازمند آن بود تا عالمان و ادیبان در دو بخش فقه و ادب به کمک وی بشتابند، شیخ حسن کاشی این نقش را در بخش ادب عهده‌دار شد.

میرزا عبدالله افندی بر این باور است که سه نفر در ترویج تشیع در ایران نقش داشتند : علامه حلی، محقق کرکی و شیخ حسن کاشی که از شعر به عنوان ابزاری برای نشر اعتقاداتش استفاده می‌کرد.  همچنین سلیمی تونی، ابن حسام خوسفی، محتشم کاشانی، پناهی، افنچنگی و ده‌ها شاعر دیگر قرن نهم و دهم از کاشی تأثیر پذیرفته‌اند.

درباره سال تولد و وفات وی در هیچ مأخذی ذکری به میان نیامده و تنها تذکره نویسان او را از شاعران قرن هفتم و هشتم ذکر کرده اند.

 

اهل بیت (ع) در اشعار کاشی:

سمرقندی در این باره می‌گوید: "مولانا حسن در عهد شباب مرد نیکو صورت و سیرت و خدا ترس و متقی بوده و غیر از مناقب ائمه (ع) چیزی نگفته و به مدح ملوک اشتغال نکرده و قصاید او در مناقب شهرت دارد"

 

قالب و موضوع اشعار وی:

موضوع تمام اشعار کاشی مدح ائمه (ع) و مناجات با خداوند می‌باشد. وی در قالب قصیده، ترکیب بند، ترجیع بند، مسمّط، مخمّس، مسدّس، مربعّات، غزلیات و رباعیات شعر سروده است. در مجموع دیوان وی شامل:

  • دو غزل، که یکی مناجات و دیگری پند و اندرز می‌باشد.
  • پنجاه و هفت قصیده، که تعدادی از آنها در مدح امام رضا (ع)، امام حسین (ع) و پیامبر (ص) می‌باشد ولی اکثر این قصاید در مدح علی (ع) است.
  • دو رباعی، که یکی در مدح علی (ع) و دیگری درباره مناجات با خداوند می‌باشد.
  • دو ترکیب بند: که در مدح علی (ع) است.
  • دو ترجیع بند: که در مدح علی (ع) است.
  • دو مربعات، که یکی مناجات و دیگری در مدح علی (ع) می‌باشد.
  • یک مسدس، که در مدح علی (ع) است.
  • یک مخمس، که در مدح علی (ع) است.
  • یک مسمط، که در مدح پیامبر (ص) و علی (ع) است.
  • و تعدادی ابیات پراکنده که البته منسوب به ملا حسن کاشی است.

امام علی (ع) در اشعار او:

از تذکره نویسان نخستین کسی که از کاشی یاد کرده دولتشاه سمرقندی است که در تذکره خود: «به متانت و لطافت سخن او اشاره کرده و او را مردی دانشمند و فاضل معرفی می‌کند.سمرقندی می‌گوید که کاشی بعد از زیارت کعبه به نجف اشرف رفت و در هنگام ورود به حرم، در مدح علی (ع) این بیت را خواند:

وی ز عزت مادح بازوی تو روح الامین

 

ای ز بدو آفرینش پیشوای اهل دین

آن شب علی (ع) را در خواب دید که از او عذر خواهی می‌کند و می‌گوید:"ای کاشی از راه دوری آمده‌ای و اکنون دو حق بر ما داری، یکی حق مهمانی و دیگری حق صله شعر. اکنون به بصره روانه شو که آنجا بازرگانی است به نام مسعود بن افلح، سلام ما را به وی رسانده و بگو که امسال در سفر عمان، آنجایی که کشتی تو غرق می‌شد تو یک هزار دینار برای ما نذر کردی و ما تو را یاری کردیم و کشتی و اموال تو را به سلامت به ساحل رساندیم، اکنون به عهد خود وفا کن. کاشی این پیغام را رساند و بازرگان از شوق چون گل بشکفت به طوری که هم به کاشی زر داد و هم به شکرانه این که مشمول عنایت علی (ع) شده صالحان و فقرای شهر را به مهمانی دعوت کرد."

کاشی همواره به مدّاحی علی (ع) و اهل بیت (ع) ایشان فخر کرده است.

 

او را خدای در دو جهان بختیار کرد

 

هر دل که دوستی علی اختیار کرد

 

حسن کاشی با دلبستگی به ثنای علی (ع) و پای بندی به اصول عقاید خویش فقر و تهیدستی را تحمل می‌کرد و گرد ستایش صاحبان قدرت نمی‌گشت. وی در این باره می‌گوید:

 

من و ثنای علی تا به صبحگاه نشور

 

اگر به فاقه و فقرم و گر به محنت و رنج

 

وی همچنین اشاره دارد که نزدیک سی سال است که ستایشگر علی (ع) و خاندان اوست.

 

هست در شاه دین ثنا گستر

 

قرب سی سال شد که خاطر من

 

قصاید وی در مدح علی (ع) هم محکم و بی‌عیب بوده و هم دچار تعقیب و تکلیف نیست، بلکه به فهم مردم نزدیک می‌باشد. زیرا وی آگاهانه آنچنان شعر می‌گفته که مردم بفهمند و بپسندند و با خود و بر دیگران بخوانند.غرض او از شاعری نشان دادن تسلط بر فنون و صناعات شعری نبوده بلکه او شعر را همچون ابزاری یا رسانه‌ای در خدمت اعتقادات خود به کار می‌گرفته است.

 

زبان ناطقه‌ام در گه شهادت لال

 

به شهد مدح کسی گر زبان گشایم، باد

 

بیت «تا نجف شد آفتاب دین و دولت را مقام/ خاک او دارد شرف بر زمزم بیت الحرام» از ابیات هفت‌بند ملاحسن کاشی، بر یکی از کتیبه‌های حرم امام علی (ع) در نجف نقش بسته است.

 

یکی از اشعار او درباره امیرمومنان علی (ع) را در اینجا آوردیم:

ای ز بَدو آفرینش پیشوای اهل دین

وی ز عزت مادح بازوی تو روح الامین

آفتاب عصمتت تابان ز برج «طا» و «ها»

اختر ذاتت منوّر زآسمان«یا» و «سین»

ذَروۀ قدر ترا فتح و ظفر بر آستان

رای فیّاض ترا خورشید و مه در آستین

در وغا اقلیم گیر و در سخا اقلیم بخش

در هنر صاحب قِران و در شجاعت بی قرین

نعل سُم دُلدُل تو، قُرطۀ کرّوبیان

خاک درگاه رفیعت توتیای حور عین

چون نبُد یک جو به دنیا مِیْل، زان دادت خدای

هفت جنّت را پُر از نعمت به سه قرص جوین

سی و یک آیت گرفتن در سه شب دادن سه قرص

جز کف مُعطیّ تو کس را مسلّم نامد این

کیست گردون تا بدان نسبت کنم قدر ترا

روز عرض بندگانت بنده لیکن کمترین

از همه اولاد آدم نیست همتای تو کس

در کمال و فضل «الّا رحمةٌ للعالمین»

سدره با معراج تو قدری ندارد بهر آن

بود معراج تو دوش خواجۀ دنیا و دین

روز هجرت را وصیّت زان امامت با تو رفت

کان امامت را نبُد غیر از تو در عالم امین

گر نبودی تیغ عالم گیر تو طغرای آل

حکم منشور رسالت کی روان بودی چنین

زیبدت گفتن«سلونی» زانکه روز زقّه شد

معنی هر چهار دفتر بر دل پاکت مبین

با رسول الله تو کردی در دو قبله یک نماز

زُهره از بهر تو آمد زآسمانها بر زمین

روز دارالضربِ فطرت، نقد انسان را نبود

سکّۀ ضرب امامت جز امیرالمؤمنین

از ره قُربت نهادی پای بر کتف نبی

وز کمال و مرتبت بگذشتی از عرش برین

عزّتت در وصف چون آید که در قرآن خدای

خوانده ذاتت را ز عزّت، نفس خیر المرسلین

سید محشر شهنشاه ِ«لَعَمْرُک»، کو نهاد

در شب اَسْرا قدم بر فرق چرخ هفتمین

اجتماع آب و آتش گرچه ممکن نیست، هست

آب شمشیر جهانگیر تو با آتش عجین

آن که بُد در روز فطرت خاتم قدر وُرا

مختصر فیروزۀ هفت آسمان زیر نگین

آتش تیغ تو آن آبی‌ست روشن بی‌گمان

کاوَرَد آب سیَه، در دیدۀ خصم لعین

همّتت از بی نیازی سیم و زر را در جهان

داغ «لاصفرا» و «لابیضا» نهاده بر جبین

مُفتی راه منیرت در دبیرستان فضل

عقل کل را لوح ابجد داده چون طفل کِهین

زانکه هم نفس پیمبر بود از آن دادش خدای

پاره‌ای از نفس پیغمبر وُرا جفت گزین

گوهر دریای عصمت فاطمه کز رتبتش

آفرین بر جان پاکش باد از جان آفرین

تا نشد ثانیت، لفظی بر سرش جاری نیافت

آفتاب اندر سرایش ره ز چرخ چارمین

یازده معصوم پاک از نسل ایشان دان که نیست

در قیامت غیر ازایشان کَس شفیعُ المُذنبین

وارث علم امیرالمؤمنین یعنی حسن

چون نبی پاکیزه رای و چون علی پاکیزه دین

شهپر طاووس، سدره ریخت از اندُه چو دید

طوطی شکّرحدیثش خستۀ الماس کین

قوت یاقوتش چو از زهر زمرّد فام سوخت

جان شیرین تلخ شد در کام میر راستین

وان شهید تشنه لب مقتول دشت کربلا

کرده ایثار رضای حق، روان نازنین

گرچه آن دُرّ ثمین مرجان احمد بود، کرد

شمر ملعونش روان مرجان از آن دُرّ ثمین

سالک نهج هدایت، مقتدای شرق و غرب

سید ساداتِ هفت اقلیم، زین العابدین

آنکه تا بنشست بر سجّادۀ تقوا نخاست

بعد اولادش دگر در عصر، سجاده نشین

مرکز علم حقیقت باقر و صادق شناس

مُنکَشِف از فضلشان اسرار علم اولین

در حریم حضرت کاظم نگه کن پس ببین

در صفات ذات ایشان کاظمین و صادقین

چون ز کاظم بگذری سوی خراسان کن گذر

تا ببینی مرقد پاک امام هشتمین

در خراسانش خور آسا کی بُدی رای منیر

گر برآن بقعه نبودی آفتاب دین دفین

آتشین عنّاب لعلش، کشته شد زآب ستم

در عِنَب چون زهر دادش دست مأمون لعین

دست در ادراک فتراک تقی زن بعد ازو

زانکه ایشانند بعد از مصطفی حبل المتین

در ریاضت خانۀ فضل نقی نیکو ببین

تا شود پیدات سِرّ اولین و آخرین

قاطع کفر و ضلالت عسکری را دان که بود

کشور اسلام را بازوی او حصن حصین

 منتظر می‌باش تا کوس جلالت در زند

شیر مردآخرین بر خصم بگشاید کمین

تابرون آید ز غیب آن مهدی آخر زمان

بخت و دولت بر یسار و فتح و نصرت بر یمین

چون رسول الله به دانش چون ولی الله به داد

برده سبقت در فضایل زانبیای سابقین

آنکه غیر از مصطفی و چهارده معصوم نیست

در فضایل مثلش از کل خلایق اجمعین

هر که اندر وی خلاف آرد به نزدیک خدای

از همه کفّار عالم، او بُود کافرترین

وانکه زد در دامن این چهارده معصوم دست

از عذاب دوزخْ او، ایمن بُوَد روز پسین

آمده در فضل ایشان رُبع قرآن بی‌خلاف

خوانده ایشان را خدا گه صادقین گه صابرین

گوهر پاک شریف هر یک از پاکیزگی

در خوی خجلت نشانده چشمۀ ماء معین

صدهزاران لعنت ایزد بر آن کو ظلم کرد

هر که بود و هرکه باشد زاولین وآخرین

کرده از اصلاب طیّب نقل با ارحام پاک

جمع گشته هر دو با هم طیّبین هم طاهرین

در کمال و علم و زهد و فضل و اخلاص و ورع

اولین چون آخرین و آخرین چون اولین

خوشه چینانِ دَرِ اقبالشان کاووس و جم

زلّه بندان عطاشان قیصر و فغفور چین

دشمنان جاهشان در دوزخ و نار جحیم

دوستانِ درگه ایشان به جنت مُتّکین

دیدۀ "کاشی" ز دیدار علی محروم باد

گرکسی را مدح گوید غیر از ایشان بعد از این

سی و شش منزل بریده کاروان عمر من

در ثنای خسروان بر اسب معنی بسته زین

چون بدیدم بی تمیزی اندرین عالم که هست

زاغ در بستان دولت بلبل اندر پارگین

ترک این معنی گرفتم زآنکه در ایام من

حاصلی نبْوَد بجز خونابه خوردن چون جنین

من غلام حیدر و آنگاه مداحیِ غیر؟

خواجگان حشر، کِی معذور دارندم بدین

عارفا تو مدح«مالایَستَحِق» گویی همی

در شریعت نیست این و در طریقت همچنین

یوسف طبع مرا گرچه زلیخای طمع

در میان چاه محنت داشت یک چندی حزین

شد به مصر تخت دولت باز چون یوسف عزیز

«لایُضیعُ الله فی الدارِین اَجرَ المُحسِنین»

سعی دستان ولای حیدرم از چاه حرص

جاه و دولت داد بعد از فتح بند آهنین

چون نجات از دیگران جستم بماندم لاجرم

همچو یوسف در میان چاه غم سبعَ سنین

آن "حسن" نامم که اندر مدح داماد نبی

می‌کند بر طبع پاکم روح "حسّان" آفرین

خط به شاگردی دهم گر در خراسان و عراق

شاعری در عمر خود شعری بگوید این چنین

(دیوان کاشی، 1388، 136)

 

شعر حسن کاشی درباره حضرت علی بن موسی الرضا (ع):

با آن که بیشتر قصاید و اشعار حسن کاشی، در مدح امام علی (ع) است، ولی مقداری از اشعار او که در تذکره‌ها نیز آمده، در ستایش دیگر ائمه اطهار (ع) دیده می‌شود. مانند قصیده‌ای که در مدح امام رضا(ع) سروده است.  قدیمی‌ترین مأخذی که در آن از این شاعر یاد شده، تاریخ جدید یزد تألیف احمد بن حسین بن علی کاتب است، که پس از اشاره به سفر سلطان محمد خدابنده به مشهد مقدس می‌نویسد: «چون سلطان به مشهد آمد درویشی نمدپوش را دید که پشت به قبر امام رضا (ع) ایستاده بود، سلطان قهر کرد و گفت: تو کیستی ؟ مولانا حسن کاشی، قصیده‌ای در بدیهه گفت و آن را بر سلطان خواند. سلطان محمد یک طشت طلا به او بخشید.

ز جان و دل شده مولای آل عبد مناف

 

منم که می‌زنم از حب آل حیدر لاف

شود به کین خوارج چو رمح زهره شکاف

  منم که موی وجودم به گاه رزم سخن

 

شعر دیگر او در مدح امام رضا (ع) :

نوبت زمزمۀ مرغ سحر خوان آمد

دوش چون دور شب تیره به پایان آمد

گویی از مصر نسیمی سوی کنعان آمد

 

چشم جان از دم مشکین صبا روشن شد

زانکه در خطۀ او روضۀ رضوان آمد

 

شرف خاک خراسان همه دانی که ز چیست؟

آنکه خاکش ز شرف افسر کیوان آمد

مشهد پاک معلاّی امام معصوم

 

 

امام زمان (عج) در اشعار او:

وی همچنین اشعاری درباره امام زمان (عج) سروده و ایشان را منجی عالم بشریت و از بین برنده ظالمان جهان می‌داند:

آن خسرو صاحب قران، آن منعم صاحب عطا

 

آن مهدی آخرزمان، آن قائم صاحب مکان

در ده ظهورت را ندا، بیرون خرام از متّکا

‌ای حجت راه هدی، رأی تو را جانها فدا

چونصبح صادق کشسپه، بربام انجم زن لوا

برگیر رسم بد ز ره، در ملک دین زن تختگه

بیخ مخالف برفکن، درد موافق کن دوا

غلغل به عالم درفکن،گردنکشان را سرفکن

 

مخالفان اهل بیت (ع) در اشعار وی:

کاشی در روبرو شدن با مخالفان اهل بیت (ع) زبانی تند و تیز داشت و بی‌پروا آنچه را که می‌خواست می‌گفت و معاندان و منافقان از تیغ زبان او در امان نبودند.

مرا رهبر به غیر از مرتضی نیست

تو را گر آل بوسفیان امامند

مرا همراه غیر از اولیا نیست

تو با مروانیان همسایه گشتی

نصیبت جز غم و درد و بلا نیست!

ألا‌ای ناصبی می‌دان که فردا

 

کاشی در نگاه دیگران:

  • امین احمد رازی: "کمال الدین حسن کاشی از جمله مداحان علی بن ابیطالب (ع) بود و غیر از منقبت ایشان شعری نگفته است."
  • قاضی نورالله شوشتری:" کاشی از جمله مداحان و غلامان با اخلاص حضرت امیرالمؤنین (ع) بوده و در طریقه اخلاص، خاندان ابوذر و سلمان و در شیوه مداحی برای اهل بیت (ع) ماحی مدایح دعبل و حسّان است."
  • محمد مظفر حسین صبا: "او از آن جمله مداحان اهل بیت (ع) است که هیچ گاه به مدح شاه و وزیر و رئیس و امیر میل ننمود."
  • میرزا عبدالله افندی اصفهانی:  "کاشی فاضلی عالم و محققی شاعر و مدققی منشی و ماهر بود. او و شیخ علی کرکی و بلکه علامه حلی در نشر مذهب شیعه برابر بوده‌اند زیرا کاشی مردم را به راه حق هدایت می‌کرد و به آیین شیعه رهبری می‌نمود و به همین سبب مردم عامه از گذشته و حال با وی دشمنی می‌کرده‌اند و او را سر آغاز حدوث مذهب شیعه در دولت صفویه یا در روزگار سلطان محمد اولجایتو می‌دانسته‌اند."
  • محتشم کاشانی در قصیده‌ای با اشاره به هفت بند کاشی آورده است: "او سر خیل منقبت گویان و بهره‌مند از الطاف الهی است، که زندگیش را وقف اهل بیت (ع) کرده است."

 

آثار:

از ملا حسن کاشی آثار بسیاری به جا مانده است، که می‌توان مجموع این تألیفات را به چند بخش مهم تقسیم کرد:

  1. دیوان غزل و قصیده: یک نسخه خطی دیوان او به شماره ۷۵۹۴ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی محفوظ می‌باشد. شاخص‌ترین این اشعار که به هفت‌بند کاشی معروف است در ۱۲۹۲ در لکهنو در شانزده ‌صفحه به چاپ رسید.
  2.  دیوان اشعار کاشی به کوشش سیدعباس رستاخیز و همچنین برگزیده اشعار مولانا حسن کاشی، به کوشش علی اصغر شاطری به چاپ رسیده است.
  3. معرفت نامه: در این کتاب مختصر، درباره برخی از اصول اعتقادی شیعیان بحث می‌کند. تاریخ محمدی به ضمیمه معرفت‌نامه به کوشش رسول جعفریان چاپ و منتشر شده است . امین در اعیان‌الشیعة، از سهم وی در نشر مذهب تشیع و تأثیر تعلیم و تربیت و هدایت او در پایه‌ریزی حکومت صفوی، سخن گفته است.
  4. انشاء در علم و ادب: وی اثری به نام انشاء در علم و ادب و شعر و حکمت نیز نگاشته است. همچنین متنی با عنوان تاریخ محمدی یا تاریخ رشیدی یا تاریخ دوازده امام یا فهرست ائمه (ع) از این شاعر شیعی بر جای مانده که به کوشش رسول جعفریان به چاپ رسیده است. وی در آغاز این اثر اولجایتو و رشیدالدین فضل‌اللّه را ستوده و سپس به معرفی و شرح احوال چهارده معصوم (ع) پرداخته است. این کتاب نخستین منظومه فارسی است که اشعار آن به‌طور کامل زندگی چهارده معصوم (ع) را پوشش داده است. چاپ این کتاب براساس تنها نسخه موجود از آن با تاریخ بیستم ذی قعدۀ ۸۱۹ که در کتابخانۀ ملی تبریز به شمارۀ ۳۶۲۶ نگهداری می‌شود، به چاپ رسیده است

کاشی در قصیده سرایی تخصص دارد و از شاعران سده ششم به ویژه خاقانی و انوری و ظهیر فاریابی و سنایی پیروی می‌کند.

علاوه بر اشعاری که ذکر شد دیوان وی که شامل اشعار زیاذی در مدح اهل بیت عصمت و طهارت است به همت آقای سید عباس رستاخیز به چاپ رسیده که از طریق این لینک قابل دانلود است:

https://b2n.ir/e56825

logo test

ارتباط با ما