احیاگران زبان و ادب پارسی و ارادت به اهل بیت (76)

شاه نعمت الله ولی و ارادت به اهل بیت (ع)

گردآوری: مسعود بسیطی

 

شاه نعمت‌الله ولی یا شاه ولی شاعر و عارف قرن هشتم و بنیانگذار سلسله نعمت‌اللهی. وی عرفان و تصوف را نزد شیخ عبدالله یافعی فراگرفت. او در درجه اول عارفی غزل‌سرا بود که از شعر برای بیان مفاهیم عرفانی استفاده می‌کرد.

او علاوه بر تحصیل علوم مرسوم،‌ به عبادت، ریاضت و هدایت مردم مشغول بود و طریقتی جدید در تصوف ایجاد نمود. سلسله نعمت اللهی پس از او به هند منتقل شد؛ اما با روی کار آمدن حکومت قاجار، سلسله نعمت‌اللهی به ایران بازگشت.

درباره مذهب شاه نعمت‌الله اختلاف است. عده‌ای تشیع او را قطعی می‌دانند و عده‌ای دیگر برای سنی بودن وی به شواهدی استناد کرده‌اند. مهم‌ترین اثر وی دیوان اشعاری است که مشتمل بر دوازده هزار بیت است. از او رساله و اشعاری درباره مهدی موعود به جای مانده است.

شاه نعمت‌الله به شهر‌های مختلفی سفر کرد و ۲۵ سال آخر عمر خود را در ماهان از شهرهای کرمان گذراند و در همانجا از دنیا رفت.

 

اشعار:

بیا ای مومن صادق بگو صلوات پیغمبر

اگر از جان شدی عاشق بگو صلوات پیغمبر

دل خود را منور کن جهانی پر ز عنبر کن

دهان پر شهد و شکر کن بگو صلوات پیغمبر

اگر تو امت اوئی رضای او به جان جوئی

چو ما شاید اگر گوئی بگو صلوات پیغمبر

خرد بویش به جان بوید ملک مهرش به دل جوید

خدا صلوات او گوید بگو صلوات پیغمبر

به عرش و فرش ، انس و جان دعای او کنند از جان

کریمانه تو در کرمان بگو صلوات پیغمبر

ز آتش گر امان خواهی حیات جاودان خواهی

بهشت و حوریان خواهی بگو صلوات پیغمبر

بیا و بندهٔ شه شو حریف نعمت الله شو

ز حال خویش آگه شو بگو صلوات پیغمبر1

.................................................................

 

دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن

دست دل در دامن آل عبا باید زدن

نقش حُب خاندان بر لوح جان باید نگاشت

مُهر مِهر حیدری بر دل چو ما باید زدن

دم مزن با هر که او بیگانه باشد از علی

گر نفس خواهی زدن با آشنا باید زدن

روبروی دوستان مرتضی باید نهاد

مدعی را تیغ غیرت بر قفا باید زدن

لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

این نفس را از سر صدق و صفا باید زدن

در دو عالم چارده معصوم را باید گزید

پنج نوبت بر در دولت سرا باید زدن

پیشوائی بایدت جستن ز اولاد رسول

پس قدم مردانه در راه خدا باید زدن

گر بلائی آید از عشق شهید کربلا

عاشقانه آن بلا را مرحبا باید زدن

هر درختی کو ندارد میوهٔ حب علی

اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن

دوستان خاندان را دوست باید داشت دوست

بعد از آن دم از وفای مصطفی باید زدن

سرخی روی موالی سکه نام علی است

بر رخ دنیا و دین چون پادشا باید زدن

بی ولای آن ولی لاف از ولایت می زنی

لاف را باید که دانی از کجا باید زدن

ما لوائی از ولای آن ولی افراشتیم

طبل در زیر گلیم آخر چرا باید زدن

بر در شهر ولایت خانه ای باید گزید

خیمه در دارالسلام اولیا باید زدن

از زبان نعمت الله منقبت باید شنید

بر کف نعلین سید بوسه ها باید زدن2

............................................................

 

من حسینی مذهبم ای یار من

یافته تعظیم از خلق حسن

علم تو باشد همه از قیل و قال

و آن من میراث من از جد من3

...........................................................

هر دل که به ذوق سرمدی خواهد بود

در دایرهٔ محمدی خواهد بود

آن یار که مذهب حسینی دارد

او طالب سرّ احمدی خواهد بود4

..........................................................

 

هر که ز اهل عباست تابع آل عباست

منکر آل رسول دشمن دین خداست

دوستی خاندان درد دلم را دواست

جان علی ولی در حرم کبریاست

صورت او هل اتی معنی او انّما

باب حسین و حسن ابن عم مصطفاست

پیروی او بود دین حق و راه راست

سلطنت لافتی غیر علی را کراست

مشهد پاک نجف روضهٔ رضوان ماست

یک سر موی علی هر دو جهانش بهاست

لحمک لحمی وراست همدم او مصطفاست

هر که موالی بود خویش من و آشناست

آیهٔ او انّماست آنکه ولی خداست

آنکه ولی خداست آیهٔ او انماست

نور ظهور ازل ذرهٔ بیضای ماست

حب نبی و ولی از صفت اولیاست

مدعی این طریق دشمن دین خداست

بندهٔ درگاه او سید هر دو سراست5

.............................................................

 

گر خدا را دوست داری مصطفی رادوست دار

ور محب مصطفائی مرتضی را دوست دار

از سر صدق و صفا گر خرقه ای پوشیده ای

نسبت خرقه بدان ، آل عبا را دوست دار

دردمندانه بیا و دُرد درش نوش کن

خوش بود دردی اگر داری دوا را دوست دار

بی فنا دار بقای دوست نتوان یافتن

گر بقای جاودان خواهی فنا را دوست دار

چون شهید کربلا در کربلا آسوده است

همچو یاران موالی کربلا را دوست دار

دوستدار یار خود یاران ما دارند دوست

ما محب دوستدارانیم و ما را دوست دار

نعمت الله رند و سرمست است و با ساقی حریف

این چنین یار خوشی بهر خدا را دوست دار6

............................................................

 

مرد مردانه شاه مردان است

در همه حال مرد مردان است

در ولایت ولی والی اوست

بر همه کاینات سلطان است

سید اولیا علی ولی

آنکه عالم تنست و او جان است

گر چه من جان عالمش گفتم

غلطی گفته‌‌ام که جانان است

بی ولای علی ولی نشوی

گر تو را صد هزار برهان است

ابن عم رسول یار خدا

آن خلیفه علی عمران است

یوسف مصر عالمش خوانم

شاه تبریز و میر او جان است

نه فلک با ستارگان شب و روز

گرد دولت سراش گردان است

دیگران گر خلاف او کردند

لاجرم حالشان پریشان است

واجب است انقیاد او بر ما

خدمت ما به قدر امکان است

حسب و هم نسب بُود به کمال

عمل و علم او فراوان است

مهر او گنج و دل چو گنجینه

خانه بی‌ گنج ، کُنج ویران است

بر در کبریای حضرت او

شاه عالم پناه دربان است

دوستی رسول و آل رسول

نزد مؤمن کمال ایمان است

باطنا شمس و ظاهرا ماه است

نور هر دو به خلق تابان است

رو رضای علی بدست آور

گر تو را اشتیاق رضوان است

یادگار محمد است و علی

نعمت الله که میر مستان است7

...............................................................

 

خوش رحمتیست یاران صلوات بر محمد

گوئیم از دل و جان صلوات بر محمد

گر مومنی و صادق با ما شوی موافق

کوری هر منافق صلوات بر محمد

در آسمان فرشته مهرش به جان سرشته

بر عرش خوش نوشته صلوات بر محمد

صلوات اگر بگوئی یابی هرآنچه جوئی

گر تو ز خیل اوئی صلوات بر محمد

ای نور دیدهٔ ما خوش مجلسی بیارا

می گو خوشی خدا را صلوات بر محمد

مانند گل شکفتیم و درّ لطیف سُفتیم

خوش عاشقانه گفتیم صلوات بر محمد

والله که دیدهٔ من از نور اوست روشن

جان منست و من تن صلوات بر محمد

گفتیم با دل و جان با عاشقان کرمان

شادی روی یاران صلوات بر محمد

بی شک علی ولی بود پروردهٔ نبی بود

شاه همه علی بود صلوات بر محمد

گویم دعای سید خوانم ثنای سید

جانم فدای سید صلوات بر محمد

خوش گفت نعمت الله رمزی زلی مع الله

خوش گو به عشق الله صلوات بر محمد8

................................................................

 

آن امیرالمؤمنین یعنی علی

وان امام المتقین یعنی علی

آفتاب آسمان لافتی

نور رب العالمین یعنی علی

شاه مردان پادشاه ملک و دین

سرور خلد برین یعنی علی

نام او روح الامین از بهر نام

می نویسد بر جبین یعنی علی

گر امامی بایدت معصوم پاک

می طلب شاهی چنین یعنی علی

گر محمد بود ختم انبیاء

هست بر خاتم نگین یعنی علی

استعانت خواهد از درگاه او

خدمت روح الامین یعنی علی

ساقی کوثر امام انس و جان

مصطفی را جانشین یعنی علی

فتح و نصرت داشت در روز غزا

بر یسار و بر یمین یعنی علی

عین اول دیده ام در عین او

نور چشم خورده بین یعنی علی

پیشوائی گر گزینی ای عزیز

این چنین شاهی گزین یعنی علی

مخزن اسماء اسرار اله

نفس خیر المرسلین یعنی علی

بود با سر نبوت روز و شب

رازدار و هم قرین یعنی علی

دین و دنیا رونقی دارد که هست

کارساز آن و این یعنی علی

این نصیحت بشنو از من یاددار

دائما می گو همین یعنی علی

ناز دارم بر جمیع اولیا

ز آن ولی نازنین یعنی علی

صورتش در طا و ها می خوان که هست

معنیش دریا و سین یعنی علی

دست برده از ید و بیضا به زور

معجزه در آستین یعنی علی

معنی علم لدنی بی خلاف

عالم علم مبین یعنی علی

نعمت الله خوشه چین خرمنش

دلنواز خوشه چین یعنی علی

در ولایت اولین اولیا

اولین و آخرین یعنی علی9

.........................................................

 

جام گیتی نما علی ولی

معنی انبیا علی ولی

در ولایت ولی والا قدر

سرور اولیا علی ولی

ابن عم رسول و دامادش

هست سر خدا علی ولی

به سنان و سه نان گرفته همه

مُلکت دو سرا علی ولی

مخزن گنج کنت کنزاً اوست

محرم کبریا علی ولی

حضرت مصطفی رسول خدا

خدمت مرتضی علی ولی

هر که در عشق او شود کشته

دهدش خونبها علی ولی

کی گدا از درش رود محروم

چون بود پادشاه علی ولی

هر کسی را امام و راهبریست

رهبر جان ما علی ولی

گر نهی سر به پای فرزندش

دست گیرد تو را علی ولی

نور چشم محققان جهان

دیدهٔ بی عطا علی ولی

غم نباشد ز خویش و بیگانه

گر بود آشنا علی ولی

مس قلب ار بری به حضرت او

کندش کیمیا علی ولی

نعمت الله فقیر حضرت اوست

شاه ملک غنا علی ولی10

.............................................................

 

هر که دارد با علی یک مو شکی

نزد شیر حق بود چون موشکی

کی تواند با علی کردن مصاف

خارجی گر لشگرش باشد لکی

هفت دریا با محیط علم او

نزد ما باشد ز بسیار اندکی

منکر آل عبا دانی که کیست

جاهلی یابد تباری مردکی

ذوالفقارش کرد دشمن را دو نیم

این یکی نیمی و آن یک نیمکی

آفتاب آسمان لافتی

سایهٔ لطف الهی بی شکی

عالم ملک ولایت مرتضی

بندهٔ او خدمت جانی یکی

شاهباز آشیان لامکان

با همای همت او مرغکی

با شکوه کوس او روز نبرد

خود چه باشد نام کوس و طبلکی

مصطفی و مرتضی را دوست دار

صورتاً هستند دو در معنی یکی

نعمت الله دوستی اهل بیت

جای داده در دل خود نیککی11

.............................................................

 

تا لوای حیدری بر طارم خضرا زدند

کوس غرّش بر فراز عالم اعلا زدند

تا که در خلوت سرای لی مع الله شد مقیم

ساکنان درگهش زان دم ز او ادنی زدند

جود او مفتاح موجودات کردند آنگهی

قفل حیرت بر زبان نطق هر گویا زدند

سرفرازان در هوای خاک پایش همچو ما

از سر همت قدم بر تارک دنیا زدند

پادشاهان از برای حشمت شاهنشهی

سکهٔ دولت به نامش بر سر زرها زدند

عارفان تا نکته ای خواندند از اسرار او

طعنها بر گفته های بوعلی سینا زدند

لَمعه ای از آفتاب ذوالفقارش شد پدید

عارفان تمثال نورش بر ید بیضا زدند

حکم فرمانش بنام انّما کرده نشان

ابلغ توقیع آل آلش از طه زدند

مقصد و مقصود عالم اوست و ابن عم او

این ندا روز ازل در گوش جان ما زدند

نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار

لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

نور چشم عالمش خوانم علی مرتضی

محرم راز رسول و ابن عم مصطفی

گوهر دریای عرفان بحر و علم کان وجود

رهنمون رهروان و پیشوای اتقیا

هادئی کز نسل او مهدی هویدا می شود

شاید ار گویند او را اهل حق نور هدی

از ولای او ولایت یافته هر کو ولیست

رو موالی شو که این است اعتقاد اولیا

دوستدار خاندان باش و محب اهلبیت

تابع دین محمد باش و از بهر خدا

نیست مؤمن هر که دارد با علی یک مو خلاف

یار مؤمن شو چو ما و تابع آل عبا

از محبت آفتابی بر دل ما تافته

می نماید نور او آئینهٔ گیتی نما

نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار

لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

مسند ملک ولایت درحقیقت آن اوست

در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست

هر کسی از گنج سلطانی عطائی یافته

نقد گنج کنت کنزأ نزد سید آن اوست

حق تعالی وصف او فرمود در قرآن تمام

هفت هیکل هر که خواند آیتی در شأن اوست

حاکم او در ولایت اولیا او را مرید

شاه عالم خوانمش هر کو علی سلطان اوست

یافته حکم ولایت از خدا و مصطفی

هر چه هست از جزء و کل پیوسته در فرمان اوست

روح اعظم جان عالم عقل کل از جان و دل

در امامت این امام انس و جان جانان اوست

گرچه عالم از عطای نعمت الله منعمند

نعمت الله نعمت شایسته از احسان اوست

نفس خیر المرسلین است آن ولی کردگار

لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار12

...............................................................

 

خلق حسن باشدش هر که حسینی بود

هر که حسینی بود خلق حسن باشدش

میل به من باشدش هر که شناسد مرا

هر که شناسد مرا میل به من باشدش

نیک سخن باشدش هرکه لسان ویست

هر که لسان ویست نیک سخن باشدش

گر غم زن باشدش مرد نباشد تمام

مرد نباشد تمام گر غم زن باشدش

طرف چمن باشدش هر که بود سروناز

هرکه بود سروناز طرف چمن باشدش

حسن حسن باشدش سید سرمست ما

سید سرمست ما حُسن حسن باشدش13

 

 منابع:

  1. گنجور / اشعار شاه نعمت الله ولی،قصیده شماره 16
  2. گنجور / اشعار شاه نعمت الله ولی،قصیده شماره 26
  3. گنجور / اشعار شاه نعمت الله ولی،دوبیتی شماره 222
  4. گنجور / اشعار شاه نعمت الله ولی،رباعی شماره 118
  5. گنجور / اشعار شاه نعمت الله ولی،غزل شماره 196
  6. گنجور / اشعار شاه نعمت الله ولی، غزل شماره 874
  7. گنجور / اشعار شاه نعمت الله ولی، قصیده شماره 4
  8. گنجور / اشعار شاه نعمت الله ولی، قصیده شماره 8
  9. گنجور / اشعار شاه نعمت الله ولی، قصیده شماره 31
  10. گنجور/ اشعار شاه نعمت الله ولی، قصیده شماره 32
  11. گنجور/ اشعار شاه نعمت الله ولی، قصیده شماره 33
  12. گنجور/ اشعار شاه نعمت الله ولی، ترجیعات، ترجیع بند اول
  13. گنجور/ اشعار شاه نعمت الله ولی، قصیده شماره 81

logo test

ارتباط با ما